ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و دوم :
چرا یه روزی نمیدونستم همین غذا میشه یکی از بزرگترین حسرتهای زندگیم؟ چرا نفهمیدم نبود عزیز میشه اوج حسرتم؟
نمیدونم چی شد! فقط فهمیدم قلبم تیر میکشه و چشمام داره سیاهی میره و دیگه هیچی یادم نیست!
چشمامو که باز کردم سفیدی زیاد چشممو زد. چند باری پلک زدم تا اطرافم رو بهتر بتونم ببینم. نگاهی به اطرافم کردم و خواستم دستمو تکون بدم که تیر کشید.
صدای سوگل اومد:
-Ø
لطفا صبر کنید...

فاطی
1ممنون از اینکه بازم که دم عید و مشغله هاتون زیاد ولی مارو فراموش نمیکنین