ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت صد و یک :
دیگه نمیتونستم با رفتارهای زورگویانهی پندار کنار بیام. حس میکردم زیادی ضعف نشون دادم جلوش.
از اینجا تا خونهی عزیز نهایت نیم ساعت بود، اما با ترافیک حداقل دو ساعت تو راه بودیم. دستمو سمت ضبط بردم و روشنش کردم. شیوا لبخندی عمیق و واقعی رو لبش بود.
با پخش شدن اهنگ و شنیدن متنش قلبم یک لحظه نزد!
«بیچاره قلبم! رفتی و خنده مُرده رو لبام!
فکِر نمیکردم، دیدنِت میشه آرزو
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
بد۵فععللللللل
0یدللاانتالرل
۲ سال پیشام البنین
0خدا هیچ کسی رو بی *** نکنه امیدوارم پندار بتونه جای نداشته هاشو پر کنه
۲ سال پیشام البنین
0خدا هیچ کسی رو بی *** نکنه امیدوارم پندار بتونه جای نداشته هاشو پر کنه
۲ سال پیشام البنین
0خدا هیچ کسی رو بی *** نکنه امیدوارم پندار بتونه جای نداشته هاشو پر کنه
۲ سال پیشدانه۱۶ ساله
0عالی. فقط یه چیزی گاهاً اگر بخوام اینو بگم، انسان ها هیچ وقت خوبی های خانواده شون رو فراموش نمی کنن. برای همین مهوا هیچ گاه از عزیزش بدی ندید. به نظرم شخصیت مهوا رو بیشتر از شخصیت پونه و شیوا دوست داشتم روژان جان. همیشه خوش بدرخشی!❤✨
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
مرسی عزیزم❤️
۲ سال پیشفاطی
2بعضی وقتا کنار اومدن خیلی سخته..دوست داری زمان تو اون لحظه بمونه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0تففففففف چرا نذاشت بگه پندار چیچیو پنهون میکنههههه حالا یه بارم که این جو گیر شده نمیذارن صادق باشه😣😣😣😣😣😣