پارت شصت و ششم :


بی‌بی حریفش نمی‌شود، اصرار می‌کند که باید صبر کند تا دیلان بیاید و او را به بیمارستان ببرد اما روجا سوار آژانس می‌شود و می‌گوید نمی‌خواهد بیشتر آن‌ها را به زحمت بیندازد، از همهمه‌ی ورودی بیمارستان مشخص است که اوضاع وخیم است، سرگردان میان راهروها و بخش تاب می‌خورد و نمی‌داند باید از کدام قسمت سوال کند، به تابلوها نگاه می‌کند و به ماموری که روی صندلی جلوی پله‌ها نشسته می‌رسØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    آخه خیلی سخته برای روجا🙏

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️