پارت شصت و پنجم :


_ ‏"خودا نه‌کات، قوربانت بم، دڵم ڕوونە کە فەرەمەرزخان سەلامەت و چاکە... ببینە چی بەسەر خۆت هێناویت، قورسە مانگ، چەند بێ ژیان و نەزار بوویت کچێ!" ) خدانکنه قربونت بشم، دلم روشنه که فرامرزخان صحیح و سالمه... ببین چه به روز خودش آورده ای قرص ماه، چه بی‌جون و نزار شدی دختر!(
با هرزحمتی که هست، خودش را از تعارف و محبت بی‌بی رها می‌کند و به خانه می‌رود، حتی فراموش می‌کند از دیلان تشکر ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    پدرش اگه حالش خوبه که بازتماس می گرفت🙏😑

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️