ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت شصت و پنجم :
_ "خودا نهکات، قوربانت بم، دڵم ڕوونە کە فەرەمەرزخان سەلامەت و چاکە... ببینە چی بەسەر خۆت هێناویت، قورسە مانگ، چەند بێ ژیان و نەزار بوویت کچێ!" ) خدانکنه قربونت بشم، دلم روشنه که فرامرزخان صحیح و سالمه... ببین چه به روز خودش آورده ای قرص ماه، چه بیجون و نزار شدی دختر!(
با هرزحمتی که هست، خودش را از تعارف و محبت بیبی رها میکند و به خانه میرود، حتی فراموش میکند از دیلان تشکر ک
لطفا صبر کنید...

اسرا
1پدرش اگه حالش خوبه که بازتماس می گرفت🙏😑