اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت صد و هفتاد و ششم :
هنوز عصبانیتش نخوابیده است و با لحن جدی می گوید:
-مثل اینکه حواست نیست ها؟
-به چی؟!
-به اینکه وقتی می ترسی به خونریزی می افتی.
شرمزده نگاه می گیرم و در حالی که با سنگ ریزه های جلوی پایم ور می روم، می گویم:
-خیلی وقته دیگه اونجوری نشدم، فکر کنم دیگه خوب شدم.
-بازم باید مراقب باشی.
ناهید خانوم روی ذغال های حاصل از سوختن چوب ها اسپند می ریزد.
-بچه ها بیاید دور آتیش بو
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده براز | نویسنده رمان
زوها مگه دیروز بازنشد؟
۶ ماه پیشZoha
0نه عزیزم....
۶ ماه پیشZoha
1ای جونمممممممممم.. بنازم بابا امین جان چه چیزایی تو چنته داشتی رو نمیکردی🫡❤️ احمد جان خرمگس معرکه.. خب میدیدی اینا دارن لاو میترکونن صحنه رو ترک میکردی خوب..🤭
۷ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣
۷ ماه پیشZoha
1قشنگ معلومه که امین از اون دسته مرداییه که تا زناشون بهشون یه نشونه ندن، عمرا جلو برن.. ولی وای به اون روزی که زناشون بهشون نشونه بدن.. مگه دیگه ازشون دل میکنن❤️
۷ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
درست حدس زدی😅
۷ ماه پیشرقیه
3وااای خدا چقدر حرص خوردیم تا به این صحنه ها برسیم 😍🤩 فقط سعیده جون رمان وزود تموم نکن بزا اینا یکم لاو بترکونن😂
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
چشم رقیه جان
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zoha
0سعیده جان ممتظرم پارت جدید رو باز کنی💙