پارت صد و شصت :

در آرایشگاه من بدون حرفی روی صندلی نشسته ام و خودش آرایشگر را راهنمایی می کند که چه تغییراتی بدهد.
خودش هم روی یکی از صندلی ها می‌ نشیند و می گوید:
-یکمم به خودم برسم، محمد آقا یه دلی از عزا دربیاره.
از خجالت سرم را پایین می اندازم که قربان صدقه ام می رود:
-من به قربون تو عروس خوشگل و خجالتیم برم.
کار آرایشگر که تمام می شود، هر دو نفرمان با ذوق به آینه خیره شده ایم.
خو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Elnaz

    1

    پس ادامش؟🥹🥲 لطفاً بیشتر پارت باز کن🙏🏻

    ۹ ماه پیش
  • آمنه

    3

    ممنون بانو یعنی خدا سر شاهده این قسمترو که خواندم اینقدر خندیدم که برای شما دعای اینکه همیشه شاد باید از خدا خواستم البته با پارت بعدی که کاملش میکنه چرا خندیدم

    ۹ ماه پیش
  • اسرا

    2

    وای نگه بهشون این سوراخ بعداونازمین ازبیرن 😁😂😂🤣🤣🙏

    ۹ ماه پیش
  • مرلین

    1

    احسنت به قلم زیبایت

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️