خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت صد و سوم :
پرنیان کنارش نشست و شانهاش را گرفت. کیان سر بلند کرد و او را نگریست. بطری آبی که پرنیان به سمتش گرفت را هنوز یک جرعه نخورده بود که دوباره به سرفه افتاد. چشمهایش قرمز شده بود تنها با علامت سر به پرنیان اشاره کرد که چیزی نیست. چند دقیقهای طول کشید تا سر حال شود و بعد در سکوت ماشین را روشن کرد. چند بار تغییر مسیر داد و بالاخره جلوی خانهاش توقف کرد. برگشت و پرنیان را نگریست و زیرلب گفت:
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
1دوست دارم مثل پرنیان قوی باشم...مستقل...یه جورایی الگوئه پرنیان🥲
۱ سال پیشفاطمه زهرا
1توانایی اینو دارم برای تموم شدنش گریه کنم:)
۱ سال پیشفاطمه زهرا
1خسته نباشی...دستت درد نکنه...واقعا پارت قشنگی بود با اینکه غمگین بود و همیشه یه جای خاصی توی قلبم داره این پارت🥺🌊
۱ سال پیشفاطمه زهرا
2ولی اونجاکه داشت از دست نیافتنی بودن خاطرات و برنگشتنشون میگفت خیلی غمگین بود🥺💔
۱ سال پیشفاطمه زهرا
2کیان مصداق همون ادم امنه...ادم امن پرنیان...ادم امن الهام...و برام خیلی ناراحت کننده ست که قراره بعد کیان چکار کنن
۱ سال پیشفاطمه زهرا
2ولی باورم نمیشه...خیال گلستان داره تموم میشه؟به طرز عجیبی غمگین شدم🥲💔
۱ سال پیشفاطمه زهرا
2ولی کاش کیان اتفاقی واسش نیوفته...کاش الان نمیخوندمش تا پارتای بعدم بیان
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0این پارت چقدر غیرقابل پیش بینی بود...جوری بود که اولش میخندیدی اخرش گریه...
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0چقدر سوپرایزش قشنگ و خوب بود...من خیلی ادماییو که به جزئیات دقت میکنن دوست دارم و یه جای جدایی توی قلبم دارن🫠
۱ سال پیشزهرا
0فردا تموم بشه بالافاصله از اول میخونمش واقعا ارزش زمان و علاقه مون رو داشت
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
مرسی
۱ سال پیشنگار
0واااای خیلی دلم یه جوریه از قشنگیش
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۱ سال پیشپانی
0پرنیان یه سبک زندگیه واقعا فردا ساعت ۶منتظریم
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
وعدهی دیدار ما فردا ساعت ۶
۱ سال پیشالا فن
0خیلی دلم برای پرنیان تنگ می شه...برای اتفاقاتی که براش می افته... خیلی خیلی دلم تنگ میشه
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیزم
۱ سال پیشپناه
0خیلی رمان قشنگی بود. فردا ساعت ۶میایم بترکونیم. مرسی که نذاشتی واسه هفته ی بعد
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
فدات...چشم فردا ساعت ۶منتظرم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1کیان و پرنیان جفتشون فرشته هستن.... هیچ کدوم زمینی نیستن... خیلی کیان حیفه... اخ خدا...