پارت پانزده :


ـ آرتین یه چیزی رو تو گوشت فرو کن تا همیشه برای بچه ام فقط یه عمویی.پس فقط مثل یک عمو
رفتار کن.
ـ خوب بلدی حال آدمو بگیری با همین زبونت سرخت آروین رو از خونه فراری دادی نه؟؟؟
از عصبانیت به حد انفجار رسیدم.
ـ با آروین هیچ وقت اینطور رفتار نکردم ولی بعد از آروین با هر مردی دیگه ای همین طورم.
ـ من فقط دلم به خاطر برادرزاده ام میسوزه.فکر کردی عاشق چشم و ابروت شدم.بارین خود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    عالی رمان خیلی خوبی هست

    ۱ سال پیش
  • عالیییی

    0

    عالی عالی عالی عالی

    ۱ سال پیش
  • نسرین

    0

    رمان خوبیهخوشم امد

    ۱ سال پیش
  • نسرین

    0

    رمان خوبیه

    ۱ سال پیش
  • نسرین

    0

    رمان خوبیه

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    0

    عالی عالی عالی عالی

    ۱ سال پیش
  • مهدی

    0

    عالی ممنون از شما

    ۲ سال پیش
  • .......

    0

    ...........

    ۲ سال پیش
  • نناز و طناز

    0

    دوست دارم هیمن به آشتی برسه ولی کلا از خانواده آروین اینا خوشم نمیاد به جز هیمن

    ۲ سال پیش
  • نازی

    3

    خدا کنه هیمن به آشتی بگه که دوست ش داره

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    تا این جا خوبه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️