پارت شانزده :

ولادیمیر دیگر چیزی نگفت. در واقع از عصبانیت آقای کوئین حساب برد اما همچنان تصمیم داشت بر روی حرف خود بماند. می‌دانست که کشف آن محلول دنیا را نابود خواهد کرد و او این را نمی‌خواست هرچند که دنیا جای بدی باشد اما او نابودی‌اش را نمی‌خواست. آن دنیا برای ولادیمیر دردناک بود؛ ولی مطمئنا برای خیلی‌ها این گونه نبود.
الکساندر شمعی را روشن کرد و بر روی میزی گذاشت تا فضای خانه‌اش پر نور تر ش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    مک کوین بایدمحلول وضدخارش وحساسیت همیشه همراهش باشه.الان واقعا قضیه نگران کننده شده ولادیمیر بدون دفاع وکوین م که اونجوری 😢منم استرس گرفتم😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    می‌گی مک کویین یاد کارتون ماشین‌ها می‌افتم🤣

    ۳ سال پیش
کپی شد!