پارت پانزده :

محلول بازگشت

ولادیمیر در گوشه‌ای خزیده بود و زانوانش را در آغوش گرفته بود. تنها دو شمع فضای تاریک آن‌جا را روشن کرده بود. به اطرافش که نگاه کرد تار عنکبوت‌ها را می‌توانست همه جا ببیند که تارهایشان پر از حشرات شکار شده بودند. برای او ترسناک تر از سیاهی این اتاق، مردی بود که مانند یک مجسمه پشت یک میز نشسته بود. کت سورمه‌ای و یک کلاه بلند مشکی به سر داشت. حتی آن مرد هم تار عنکبوت گØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    میخواد ولادیمیر براش محلول بازگشت بسازه ولی خودش محلول رو داشته که رفته ولادیمیر رو آورده

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه فرق می‌کنه. محلولی که الان چارلی داره با استفاده ازش یه نفر یا نهایتا تعداد خیلی خیلی محدودی می‌تونه بره اما به محلولی نیاز دارن که همه رو همزمان بشه برگردوند تا قدرت دنیای زنده ها رو به دست بگیرن

    ۱ سال پیش
  • ایلما

    0

    ولادیمیر درست میگه چطوربازندگی اونجاکناراومده مک کوین حالاموجودات عجیب غریبش به کنار.غذاخوردن وچجوری تحمل کرده

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اینکه چطور کنار اومده و چرا همچین غذاهایی می‌خوره برای فانتزی بودن قصه‌اس همون‌طور که قورباغه‌ها و عنکبوت و... توی این قصه حرف می‌زنن😍

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️