سایه ی من جلد سوم به قلم زهرا باقری
پارت هفتاد و چهارم :
- آقای ملکی؟!
مهرداد که صداش کرد همچنان جوابی بهجز صداهای درهموبرهم شنیده نشد. انگار اون طرف خط چند نفر داشتن باهم دیگه دعوا میکردن! صداهای بمی که عجیب و ناشناخته بودن، ولی بااینحال میشد حدس زد که چه خبر شده.
درست همین لحظه تماس بعد از ده ثانیه قطع شد و هممون مات و مبهوت به همدیگه نگاه کردیم.
- چه خبره؟ مگه این یارو نرفته بود خونه؟
- معلومه که رفته بود، ولی مگه نمیâ
لطفا صبر کنید...

میم
2چرا هرکی به میاد به اینا کمک کنه خودش بیشتر کمک لازم میشه؟😁🙏