پارت هفتاد و چهارم :

- آقای ملکی؟!
مهرداد که صداش کرد هم‌چنان جوابی به‌جز صداهای درهم‌وبرهم شنیده نشد. انگار اون طرف خط چند نفر داشتن باهم دیگه دعوا می‌کردن! صداهای بمی که عجیب و ناشناخته بودن، ولی بااین‌حال می‌شد حدس زد که چه خبر شده.
درست همین لحظه تماس بعد از ده ثانیه قطع شد و هممون مات و مبهوت به هم‌دیگه نگاه کردیم.
- چه خبره؟ مگه این یارو نرفته بود خونه؟
- معلومه که رفته بود، ولی مگه نمیâ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    2

    چرا هرکی به میاد به اینا کمک کنه خودش بیشتر کمک لازم میشه؟😁🙏

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    2

    ای وای ازدست مهرداد🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣ممنون

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️