راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت سی و چهارم :
نجفی جعبه ی دستمال کاغذی را مقابل او گرفت :
- ما اینجا کلی ازین بچه های مهربون داریم. بهتون قول میدم اگه بیاد اینجا دیگه دلش نمیخواد برگرده.
نگار برگی دستمال کاغذی کند و چشمانش را پاک کرد. نجفی برگه ی تایپ شده ای از لای پوشه ی سبز رنگ در آورد و مقابل نگار روی میز گذاشت و گفت:
- حالا شما فعلا مشخصات پسرمون رو اینجا بنویس و فرم رو پر کن، تا ایشالا دفعه بعد با مادربزرگ و آقا سینای گل ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
تارای عزیز اپلیکیشن دنیای رمان راههای ساده و زیادی برای باز کردن قفل پارتها گذاشته و شما گاهی فقط با تماشای چند تبلیغ میتونین پارتهای جدید رو مطالعه کنید علاوه بر این دوست ندارم با این کار ارزش کار اون عزیزانی که برای خواندن هر پارت هزینه میکنن و زحمت میکشن رو پایین بیارم. با این حال برای اینکه حرف
۱ سال پیشتارا
0جای نگار بودم عشق رو به رویا نمیفروختم.رویاهای مادی رو میشه بلاخره باکمی سختی بدست اورد اما کسی که بی چون وچرا وشرط بخادت کم پیدامیشه
۱ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
خوشحالم که این رمان باعث شده به اولویتهای مهم زندگی مون بیشتر فکر کنیم مرسی از کامنت زیبای شما🙏❤️
۱ سال پیشاکرم بانو
0مگه عزیزه نفهمیده ک نگار هومنو میخواد؟چرا این بیچاره هارو الکی خوشحال کرد،اینجوری بیشتردلشون میشکنه
۱ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بنده خدا امید داره بلکه بتونه نظر نگارو تغییر بده
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

تارا
0خانم چراغیان عزیزممکنه پارت رایگان رو بیشترکنید؟سپاس