پارت پنجاه و سوم :
از همان روزى که نگار را روى تخت خیس از خون بیهوش پیدا کرده بود. فروردین بود. گیتى پشت چراغقرمز، سرش را تکیه داده بود به پشتى صندلى که گوشیش دینگ صدا کرد. نگار نوشته بود: اگه دارى این پیام رو میخونى یعنى یا حالم بده، یا مُردم. اگه مرده بودم، نذار مینو بفهمه چى شده...
اولین چیزى که به ذهنش رسیده بود، خودکشى بود. با همین فکر با آخرین سرعتی که میتوانست خودش را به آپارتمان نگار رسانده بود
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
2حس میکنم نگار خودش س*قط داشته که بچها علاقه منده
۱ سال پیشZahra
0وای آره فکر کنم🥺🥺
۱ سال پیشاکرم بانو
1ینی چی به سر نگار اومده که تااونجا پیش رفته،واقعا بعضی وقتا کامل بودن چقد میتونه واسه اطرافیانمون ضررداشته باشه
۱ سال پیشاسرا
2واقعانگارچقدرعذاب کشیده🙏
۱ سال پیشM,g
0عالی بود ،مرسی نویسنده عزیز ،خسته نباشی
۱ سال پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
عزیزید🥰🍃🩷
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zahra
1دوست پسری که گفت منظورش کی بود؟؟امیر محمد که شوهرش بودقبل اون بوده؟؟؟