پارت پنجاه و چهارم :
فصل بیست و سوم
دو خانم مسن مولودى مىخواندند و دختر جوانى با موهاى فر بلند دف مىزد و بقیه با دست زدن و همخوانى به مجلس شور مىدادند.
مهسا به مامان نگاه کرد که نگاهش با اخم بهجایى مانده بود. بیشتر شبیه کسى بود که توى روضه نشسته تا مولودى. خالهمولود درست روبروى آنها نشسته بود و با بقیه همخوانى مىکرد. بیشتر شعر را حفظ بود و اینکه وقتى بقیه ساکت بودند، او با خانمهای مد
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Zahra
0وقتی نگار داشت اینستاشو نصب میکرد ی نفری رو به اسم حسین بلاک کرد اون کی بود؟؟؟احیانا با این حسین هم اسم هستن دیگه فقط؟؟؟