تراشه مرگ به قلم نیلوفر سامانی
پارت پانزده :
آنا پشتِ سر هم چند باری سرفه کرد و گفت:
-معذرت میخوام. من الان برات توضیح میدم.
خواست زبانش را بچرخاند و ادامه بدهد که مجدد به سرفه افتاد. نگاه آناهیتا سوی خواهرش کشیده شد. با نگرانی پرسید:
-خوبی تو؟
دختر به نشانه تایید سرش را تکان داد. صدایش را صاف کرد و روبه یاسمین گفت:
- عموماً دوقلوهایی که چسبیده به هم به دنیا میان، ممکنه اعضای بدن مشترکی داشته
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
حنانه
0نیاز به هیجان دارم
۷ روز پیشآرزو
0پس کی حافظه اش برمیگرده
۷ روز پیشمونا
0کمبودِ یه مذکرِ جذاب و کاریزما داره اذیتم میکنه😂
۵ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
یکم دیگه بخونی وارد میشه😁
۵ ماه پیشباران
0آخی طفلکی دوقلوها واقعا ناراحت کننده هس، یاسمن خدا کنه زودی حافظش بدست بیاد تا بفهمه تو چه دامی افتاده
۶ ماه پیشهانیه
0عالی بود نیلوجون❤️💫 حالا که فهمیده اینجا آزمایشگاهه چه اتفاقی قراره برای یاسمین بیوفته؟
۶ ماه پیشنهال
0این پارت خیلی داستانا داره بنظرم یامور الکی داره باهاش خوب رفتار میکنه تا یاسمین بهش اعتماد کنه این پارت جوریه ک ادم دلش می خواد سریع بره پارت بعدی خیلی گنگه 🤔
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😁😁😁😁
۷ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به جمع ما خوش اومدی نهال جان❤️
۷ ماه پیشمعصومه
0اینجا خیلی چیزای گنگی وجود داره و واقعا نخوندن بقیه پارت ها و صبر کردن برای پارت جدید عذاب آور😫
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزدلمی🥰❤️
۸ ماه پیشیگانه ?
1مشکلاتی است بزرگ تر از مشکل ما ♡
۱۰ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۱۰ ماه پیشAsal
0چقدر خوب داره جلو میره خوشم اومد واقعا هر چی جلو میره جذاب تر میشه
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خداروشکر😍✨️❤️
۱۱ ماه پیشترنم
0شاید با منصوری دشمن باشن مثلا اون دستگاه رو میخواستن به خاطر همین شاید خوشحال باشن دختر منصوری رو پیدا کردن ک نمیدونم چرا یاسمین اینجوری میگه با نام الهه دردسر نشه ی وقت
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اینجا همه چیز ممکنه😁
۱۱ ماه پیشترنم
0هر چقد بریم جلوتر برام جذاب تر میشه و بیشتر عاشقش میشم💚
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
فدای تووو❤️❤️❤️ عزیزمی
۱۱ ماه پیشترنم
0همون بهتر ک حافظش برنگرده برگرده بازم نابود میشه همه اتفاقات یادش میاد گناه داره
۱۱ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اره بچم💔💔💔
۱۱ ماه پیشسهیل۲۹
1خانم سامانی عزیز دمتون گرم..مثل همیشه تو انتخاب عکس شخصیتها غوغا به پا کردید..دقیقا همون تصوری که میتونیم از نوشته هاتون بابت شخصیتها داشته باشیم
۱۲ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
قربان شما😍💙😍💙 انتخاب عکس برای کاراکتر واقعا سخته🥲😬
۱۲ ماه پیشخاتون
1اینکه یامور بهش گفت که اینجا آزمایشگاست نه بیمارستان یذره از بدبینیم نسبت بهشون کم کرد
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله کاملا صادقانه گفت👌🏻
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Moon
0از اینکه روند داستان تنده خوشم میاد