پارت پانزده :

آنا پشتِ سر هم چند باری سرفه کرد و گفت:

-معذرت می‌خوام. من الان برات توضیح می‌دم.

خواست زبانش را بچرخاند و ادامه بدهد که مجدد به سرفه افتاد. نگاه آناهیتا سوی خواهرش کشیده شد. با نگرانی پرسید:

-خوبی تو؟

دختر به نشانه تایید سرش را تکان داد. صدایش را صاف کرد و روبه یاسمین گفت:

- عموماً دوقلوهایی که چسبیده به هم به دنیا میان، ممکنه اعضای بدن مشترکی داشته

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت یاسمین آریانفر در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی یاسمین
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان آنا و آناهیتا
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان لیلا دلنواز
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان یامور
آخرین نظرات ارسال شده
  • Moon

    0

    از اینکه روند داستان تنده خوشم میاد

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    نیاز به هیجان دارم

    ۲ ماه پیش
  • آرزو

    0

    پس کی حافظه اش برمیگرده

    ۲ ماه پیش
  • مونا

    0

    کمبودِ یه مذکرِ جذاب و کاریزما داره اذیتم میکنه😂

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یکم دیگه بخونی وارد میشه😁

    ۶ ماه پیش
  • باران

    0

    آخی طفلکی دوقلوها واقعا ناراحت کننده هس، یاسمن خدا کنه زودی حافظش بدست بیاد تا بفهمه تو چه دامی افتاده

    ۸ ماه پیش
  • هانیه

    0

    عالی بود نیلوجون❤️💫 حالا که فهمیده اینجا آزمایشگاهه چه اتفاقی قراره برای یاسمین بیوفته؟

    ۸ ماه پیش
  • نهال

    0

    این پارت خیلی داستانا داره بنظرم یامور الکی داره باهاش خوب رفتار میکنه تا یاسمین بهش اعتماد کنه این پارت جوریه ک ادم دلش می خواد سریع بره پارت بعدی خیلی گنگه 🤔

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁😁😁😁

    ۹ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به جمع ما خوش اومدی نهال جان❤️

    ۹ ماه پیش
  • معصومه

    0

    اینجا خیلی چیزای گنگی وجود داره و واقعا نخوندن بقیه پارت ها و صبر کردن برای پارت جدید عذاب آور😫

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزدلمی🥰❤️

    ۹ ماه پیش
  • یگانه ?

    1

    مشکلاتی است بزرگ تر از مشکل ما ♡

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • Asal

    0

    چقدر خوب داره جلو میره خوشم اومد واقعا هر چی جلو میره جذاب تر میشه

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خداروشکر😍✨️❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    شاید با منصوری دشمن باشن مثلا اون دستگاه رو میخواستن به خاطر همین شاید خوشحال باشن دختر منصوری رو پیدا کردن ک نمیدونم چرا یاسمین اینجوری میگه با نام الهه دردسر نشه ی وقت

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اینجا همه چیز ممکنه😁

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    هر چقد بریم جلوتر برام جذاب تر میشه و بیشتر عاشقش میشم💚

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    فدای تووو❤️❤️❤️ عزیزمی

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    همون بهتر ک حافظش برنگرده برگرده بازم نابود میشه همه اتفاقات یادش میاد گناه داره

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    اره بچم💔💔💔

    ۱ سال پیش
  • سهیل۲۹

    1

    خانم سامانی عزیز دمتون گرم..مثل همیشه تو انتخاب عکس شخصیتها غوغا به پا کردید..دقیقا همون تصوری که میتونیم از نوشته هاتون بابت شخصیتها داشته باشیم

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربان شما😍💙😍💙 انتخاب عکس برای کاراکتر واقعا سخته🥲😬

    ۱ سال پیش
  • خاتون

    1

    اینکه یامور بهش گفت که اینجا آزمایشگاست نه بیمارستان یذره از بدبینیم نسبت بهشون کم کرد

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله کاملا صادقانه گفت👌🏻

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️