پارت چهل و نهم :

بااینکه تلاش کردم مثل بیشتر لباس‌هایش تن کرم و نسکافه‌اى انتخاب نکنم اما در نهایت همه‌چیز کرم و شیرى از آب در آمد. جلیقه‌ى بافتى که لحظه‌ى آخر پسر فروشنده بهم مى‌دهد، سر ذوقم مى‌آورد.
مى‌پوشانمش و دو قدم عقب‌تر مى‌روم و نگاهش مى‌کنم. شیرین و خوشگل است و توى لباس‌هاى زمستانى کیوت‌تر هم شده. لبخند مى‌زنم: همینا!
از آنجایى که کلافه شده، دیگر لباس‌هاى نو را از تنش در نمى‌آور

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلی

    2

    باباجان نگارم زنه دیگه دوس داره شیک باشه خوشگل باشه عین خودمون..شماهادوس ندارین؟؟؟؟

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    1

    آره حرفت کامل درسته میل به این چیزا تو ذات زن هاست ولی خب نگار که تجربه یک زندگی مشترک داره و میدونه این لباسا میتونه دل و دین ی مرد رو ببره و خودشون میگن این داستانا فقط یکساله خب باید رعایت کنه دیگه البته من اصلا مخالف نیستم و دوست دارم که هر چه زودتر با هم ازدواج کنن

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    خدایی نگار توی این امیر محمد چی دیدی انتخابش کردی.؟؟؟؟؟؟؟؟

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    2

    اوایل رمان خیلی دلم برای نگار میسوخت واحساس ترحم نسبت بهش داشتم الان کم کم دارم حس حسادت بهش پیدا میکنم.😁😁

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    آقاشورتک رو واسه خودش خرید؟😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    خب من میگم این نگار هم ی چیزیش میشه بفرما

    ۱ سال پیش
کپی شد!