پارت چهل و هشتم :
فصل بیستم
نگار
با نیکان آمدهایم مرکزخرید کوروش. اینجا را بیشتر از پاساژهاى دیگر دوست دارم. نورگیر و دلباز است و البته کتابفروشى هم دارد.
اول کمى توى کتابفروشى مىچرخیم؛ نه مثل همیشه که با طمانینه این کار را انجام مىدادم. چون باید مدام حواسم به نیکان باشد که عاشق این دنیاى رنگى شده. توى لاینها مىدود و مىخواهد به همهچیز دست بزند. براى همین اول چند کتاب حمام براى او
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zahra
0ببخشید ها من متوجه نشدم الان اینا مگه قرار نزاشتن تا یکسال نگار برای نیکان مادری کنه ومواظبش باشه پس چطور باهم توی ی اتاق میخوابن؟؟؟؟
۱ سال پیشاسرا
0نگارچقدرافکارش آرام ولی خودش گیج🙏
۱ سال پیشراز
0خسرو و دلبری کردنش از لیلیش چه باهال
۱ سال پیشاکرم بانو
0بازم خسرو غافلگیرم کرد باتتوش
۱ سال پیشلیلی
1چقد قشنگه برای یه کودک معصوم مادرانه هاتوخرج کنی
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zahra
0خسرو هر لحظه آدمو غافلگیر میکنه😎