چه کسی مانع ویرانی خواهد شد؟ به قلم مریم دولتیاری
پارت سی و پنجم :
پشت تلفن وقت نداشت و نمیشد همهچیز را با جزئیات توضیح دهد. پس گفت:
- من الان دارم میرم سرکار. یک و نیم_دو وقت داری حضوری صحبت کنیم؟
پروین کوتاه مکث کرد و بعد مضطرب پاسخ داد:
- آره، آره، حتماً؛ ولی آخه من تا اون موقع از نگرانی میمیرم. حداقل بگو چی شده؟
بیرون ساختمان ایستاد. ریموت پارکینگ را فشرد و چند لحظه منتظر ماند تا کامل بسته شود. آخرین بار که همینطور رهایش کرده بود،
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
مریم دولتیاری | نویسنده رمان
دوستش داشتید که😅😅
دیروزسارا
00نه اتفاقا من از اول با داریوش مشکل داشتم 😂خود درگیری داره بندخدا
۸ ساعت پیشمریم دولتیاری | نویسنده رمان
خب خوبه😁😅
۷ ساعت پیشاسرا
00اوه همایون انتظارداشت کی باشه کی دیدخوب اگه همایون به پسره بگه مشخصات اونی که باهش گلاویزشدی بده چی بعدپسربه روبرونگاه کردترسیداین حرف همایون درواقع به همایون نگاه نمی کرد🙏
دیروزمریم دولتیاری | نویسنده رمان
همایون انتظار داشت آذر باشه چون قرخار بود بره مرکز پلیس نوشتم که. و اطلاعات مقتول به پسر داده شده می دونه اونی که به قتل رسیده پیرمردی نیست که باهاش دست به یخه شده و نکته دیگه که گفتید کاملا درسته، پسره ترسیده.
دیروز
سارا
00و داریوشی که به درد لای جرز دیوار میخورد