چه کسی مانع ویرانی خواهد شد؟ به قلم مریم دولتیاری
پارت سی و چهارم :
از چهکسی باید کمک میگرفت آخر؟ مهانی که به زور جواب تلفنهایش را میداد؟! کلافه گفت:
- نمیدونم، حالا یهکاریش میکنم. الان میخواستم...
اما طاها میان حرفش پرید و گفت:
- نه، برو بخواب. نمیخواد اینوقت شب در مورد پرونده حرف بزنی با این حالت. فردا اومدی رو در رو بهم بگو.
اینکه به تخت میرفت و تا صبح با خودش فکر و خیال میکرد آخرین چیزی بود که میخواست. ترجیح میدا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
سمیرا
00پروین چرااا واقعا انتظارشو نداشتم گفتم الان یه چی میشه میره سراه آذر