پارت نود و نهم :

ابرهای تیره که با وزش باد به این سو و آن ‌سو کشیده می‌شدند شهر را به رنگ گرفته‌ی و کبودی درآورند و تا وقت برگشتن پرنیان و نازی به خانه، نباریدند. نازی با ذوقی که برای چمدان بنفش بزرگ و لباس‌های جدیدش داشت، زود به تخت رفت و در عوض پرنیان تا دیروقت پشت پنجره نشست و به قطره‌های باران که شلاق‌وار به پنجره می‌خوردند و جاری می‌شدند، خیره ماند. چند باری به کیان زنگ زد و چندتایی هم پیام داد. م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • PARNIA

    0

    تاحالا کسی اینجوری از اسمم تعریف نکرده بود😭😂❤️

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    خوشحالم پرنیان این حس خوب رو تجربه میکنه...

    ۸ ماه پیش
  • fafa

    1

    رمان داره عااااالی پیش می ره ولی من از وقتی فهمیدم کیان مریضی داره موقع خواندن پارت ها بغض خفم می کنه 🥲

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    1

    دستت طلا نویسنده ی توانا

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    2

    کیان چه عشق باز قهاریه و خبر نداشتیم😍😍😍 وااای که چقد حس قشنگی ازین رمان میگیرم دستت طلا هنرمند عزیز ،مرسی ❤️🦋❤️

    ۱ سال پیش
  • سمانه

    1

    واقعا عالیه قلمتون مانا ساناز جون چقدر قشنگه عاشقانه های کیان و پرنیان و پرنیان چه عالی و پخته با کیان برخورد می کنه نازی چه مهربونه وای مهرداد وقتی بفهمه پرنیان ازدواج کرده چه بسوزه

    ۱ سال پیش
  • زینب

    1

    این همه جذابیت رو کجا دلم بزارم آخه مردددد😩🔥

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    ای جان نویسنده دلم از این همه ابراز محبت برای پرنیان وعشق کیان واقعا دستور ایست بده هم حق داره زیباست خیلی هم زیباست انگار دارم اونهارو نگاه میکنم که چگونه با وجود اینکه می دانند زمان این خوشی کم هست اما تسلیم نمیشن وعشق واقعا چیز عجیبی هست که بیماری هم باعث کم شدن آن نمیشود

    ۱ سال پیش
  • زینب

    1

    چه عاشقیشون قشنگه خداااا😭

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    اگه نازی شبیه پرنیانه پس فکر کن دیگه چه دافیه😂وقتی مادرشون ساناز باشه همینه دیگه🙂🫂

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    ولی کیانِ بیچاره...تا عاشق شد فهمید مریضه🥲💔

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    قلمت مانا بهترین💚مرسی بابت تمام زحماتت🤍🌱

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    خستهه نباشیی...دستت درد نکنه🥹❤️ 🩹

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    قلمت معجزه ست✨🦋

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    اخییی بمیرمم واسهه نازییی...چقدر نسبت به مادرش احساس مسئولیت داره...پرنیان هم همینطور

    ۱ سال پیش
کپی شد!