پارت نود و هشتم :


قفسه سینه‌ی کیان نامنظم بالا و پایین می‌رفت و نفسش خس‌خس کمی داشت و بالاخره با سرفه بیدار شد.
پرنیان همان‌طور که کنار آینه بود، با عجله از جا بلند شد و یک لیوان آب برای او ریخت‌.
کیان همان‌طور که روی تخت می‌نشست لیوان آب را گرفت و یک‌نفس سر کشید و پرنیان را نگریست:
_ چقدر خوبه که یه فرشته برات آب بریزه

پرنیان نگران او را نگریست:
_ خوبی کیان؟

لبخند کی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پریسا

    2

    امیدوارم کیان خوب بشه ولی حتی اگه کیانم خوب نشد مهرداد لیاقت نداره که پرنیان برگرده پیشش چون فقط موضوع ازدواجش نیست مهرداد توی هشت سال زندگی مشترکش با سردی وبی توجهی پرنیان رو عذاب داده به نظرم مهرداد اصلا عاشق پرنیان نیست چون آدم نمی تونه کسی رو که دوست داره اینجوری نادیده بگیره

    ۱ سال پیش
  • زینب

    3

    کاش کیان نمیره

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    4

    احتمال داره یه داستانی پشت *** مهرداد باشه که کیان ازش باخبر باشه،که الان فهمید نازی با مهرداد میره ناراحت شد؟؟

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    بیچاره کیان🥲💔این پارت غم داشت:)کیان حق داره ناراحت بشه ولی مهرداد داره با بچه ش میره با زن سابقش نمیره که

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    باز چه اتفاقی میفته پارت طولانی بود ممنون

    ۱ سال پیش
کپی شد!