خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت صد :
بارانی که قرار بود ماهیت بهاری داشته باشد روزهای بعد هم بند نیامد. پرنیان سفالهای سفارش هفتسین را در انبار چیده بود و کاری که میشد یک روزه حاضر شود، روزها بود معطل آفتاب مانده بود. دخترها حین کار مجبور بودند برای گذشتن از میان سفالها احتیاط کنند.
پرنیان سفارش جدیدی گرفته بود؛ از یک شرکت که برای تمام پرسنل هفتسین و سفال رنگی سفارش داده بود.
وقتی فائزه سهوا زیر یکی از
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لاله
0تا اینجا عالیه
۱ سال پیشزهرا
0واقعا به کارما و قدرت خدا برای بار هزارم ایمان آوردم کی فکرشو می کرد الناز بیاد پیش پرنیان و این حرفارو بزنه ولی واقعا مصداق اینه میگن چاه نکن بهر کسی اول خودت دوم کسی الناز باید همون اول می فهمید مهرداد که به زن هشت سالش و مادر بچه ش رحم نکرد به اونکه اصلا رحم نمیکنه
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
قشنگ با تعداد کامنتت شوکی که دیشب دادی حل شد😁😁😁
۱ سال پیش(?)زهرا
0ای بابا سوء تفاهم نشه عزیزم من نبودم متاسفانه یا خوشبختانه چندتا زهرا هستش و حرفامون به پای هم نوشته میشه😅 ازاین به بعد اسممو علامت دار میزنم من همون زهرای اولی هستم که کامنت میذاشت و خیلی از مهرداد متنفر و عاشق کیان بود 🥲
۱ سال پیش?زهرا
0ای بابا سوء تفاهم نشه عزیزم من اون زهرا نبودم متاسفانه یا خوشبختانه چندتا زهرا هستش و حرفامون به پای هم نوشته میشه 😅 ازاین به بعد اسممو علامت دار میکنم من همون زهرایی هستم که از خیلی وقت پیش کامنت میزارم و موافق کیان و مخالف مهرداد بودم🥲
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
اون زهرا عزیزه... شما هم عزیزی... بدم نشد یه شوکی داد بهم دیشب سر ساعت ۸ اماده بودن پارتها😁😁😁😁
۱ سال پیشAban
0وای کیان چیزیش نشه🥺😭میترسم حالا که پرنیان داره روز خوش میبینه کیان چیزیش بشه البته دوس دارم ببینم شما چی رقم میزنین و به چه علت😇😉
۱ سال پیشپرنیا
0کیان قشنگم 🥺🥺🥺🥺 من خیلی برای کیان ناراحتم ،مردی که انقد مهربون باش و کاردرست چرا باید اینطوری بشه آخه😟 ولی من مطمعنم شما بهترین درس رو از زندگی کیان بما میدی 🦋کار درست ترین نویسنده
۱ سال پیشپرنیا
0مهرداد فکرکرده با اون همه ظلمی که در حق پرنیان کرده باز هم همون عشق و محبتی که قبلا نسبت بهش داشت هنوز پابرجاس!!!! مگه اینکه باتهدید نازی بخوای کنار خودت نگهش داری که این باز نشون میده تو چقد خودخواه و مضخرفی😒😒😒
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0امید دارم به رابطه ی پرنیان و مهرداد...ولی بابت اینجوری حرف زدن بهش حق نمیدم!
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
ظاهرا تنها موافق مهرداد
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0نه من موافق مهرداد نیستم😂من یه قسمتی از مهرداد ترجیح میدم و یه قسمتی از کیان...هیچکدومو کامل موافق یا مخالف نیستم...ولی خب اگه برای پرنیان باشه کیان مناسب تره...ولی اگر برای نازی باشه،مهرداد مناسب تره،چون ادم اینده نگریم و امکان اینکه نازی با کیان به مشکل بر بخوره هست،البته امکان داره فقط!
۱ سال پیشآمنه
0ای بابا نویسنده جون بزار بره کربلا یا نذری بده وبا تمام ایمانش وکمکهایی که در زندگیش به دیگران کرده از خدا طلب شفا کنه آخه دلم خون شد راستی نویسنده جون رمانتون عالیه نویسنده جون ببخش میگم ولی شما گفتین ۲پارت بذارین الانوفقط یکی اومد
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
یه کوچولو بین دوتا پارت فاصله میدم
۱ سال پیشزهرا
0واییی بالاخره اومد روز موعود😍😍😍
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیزم
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0ساناز چقدر قشنگ حس و حال عید و بهار و توصیف کردی:)
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیزم
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0با اینکه مخالف اختلاف سنی زیادم،دلم هم واسه فائزه خیلی میسوزه
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیزم...
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0نگران کیانم نکنه چیزیش شده باشه...
۱ سال پیشآمنه
0سلام آخه چرا وقتی میخواد راحت بشه یکی میاد حالا این الناز چی میخواد از پرنیان بدبخت ای کاش کیان جایی پیدا کرده که دارویی برای بیماریش دارن
۱ سال پیشم.ر
0چقدر مهرداد رو داره هنوز آدم نشده چیه آدم زبونش از این همه گستاخی بند میاد الناز چی میخواد 😔😔😔
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1فقط یه مادر میدونه وقتی بچت کنارت نیست انگار دنیا خالیه...