خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت نود و هفتم :
پرنیان او را نگریست. در چشمهای کیان یک جور امنیت موج می زد. لبخندش مهربان بود و جوری بود که انگار تا هست کسی نمیتواند به پرنیان هیچ آسیبی میرساند.
و اگر نبود؟ ترس توی جان پرنیان دوید چون اگر او نبود چطور باید مقابل مهرداد میایستاد. دندانهایش از شدت اضطراب بههم خورد و از تصور مهرداد قافیه را باخت.
کیان به مهمانها که همگی گرم عکس گرفتن شده بودند، نگاهی انداخت و آرام گ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
1واقعا باید به دست هاتون بوسه زد... اخه چطور انقد قشنگ مینویسید...
۸ ماه پیشپرنیا
2من در کنار این همه زیبایی در پوست خود نمیگنجم بخدا🦋🦋🦋🦋🤩 میدونی ما دیگه به این باور رسیدیم که ممکنه کیان دیگه نباشه ولی خیلی خوبه که داره پرنیان رو قوی میکنه که بتونه از خودش در برابر همه چی بهترین خودش باشه
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
این کامنتت رو خیلی دوست دارم
۱ سال پیشفاطمه زهرا
1امروزم پارت داریم؟یا دیگه چون قبل گذاشتی پارت فردا میزاری فقط...در هر صورت هر جوری که به زحمت نمیوفتی و راحتی انتخاب کن...مشکلی نیست🥹🫂
۱ سال پیشنسترن
0خیلی خوبه عالیه
۱ سال پیشسمانه
1عالی بود عالی کاش تا ابد کنار هم باشند همچین عشقی حیفه زود تموم شده امیدوارم کیان حالش خوب شده ولی اگه خوب نشد پرنیان بعد کیان مجبور نباشه بازم برگرده پیش مهرداد من مهرداد رو دوست ندارم
۱ سال پیشپگاه
1عالی بود و ملموس،ممنون که اینقدر عالی توصیف می کنید.
۱ سال پیشانا
0رمانتون خیلی قشنگیه شاید حرف دل خیلی زنان هستش که چقد شوهراشون بهشون زور میگن وحق انتخاب بهشون نمی دن الهی کیان زنده بمونه تا بتونم کنار هم خوشبخت شن و پرنیان اینقدر قوی بشه تا بتونه از حق خودش دفاع کنه
۱ سال پیشم.ر
0آخه چقدر آقاست کیان هرچه بگم کم گفتم امیدوارم مدل کیان به هممون بده خدا 😍😍 ودفاع کردن یاد بگیریم ممنون ساناز جان رمانت خود زندگیه 💞💞
۱ سال پیشپرنیا
0و در آخر حتی اگه کیان مُرد که خدانکنه🥺 نشه که با شکست زندگی مهرداد باز دل پرنیان برای مهرداد برحم بباد
۱ سال پیشپرنیا
1رمانت شاهکاره بخدا،کلی چیزای قشنگ بهمون یاد میده ،که خودتون برای خودتون تصمیم بگیرین. ولی اینجا میگه که آدم توی شرایطی نمیتونه حتییی برای خودش لباس انتخاب کنه😔😔این واقعیت زندگی خیلیامونه و خیلی دردناکه که ساده ترین کار رو هم بانظرخودت پیش نبری
۱ سال پیشزهرا
1ولی با وجود اینهمه شیرینی و لحظات قشنگ انگار بیماری کیان و اینکه تا چند وقت دیگه میمیره این شیرینی رو تلخ میکنه و نمیذاره حسابی کیف کنم و لذت ببرم از زندگیشون کاش این بیماری نبود یا امیدی بود برای زنده موندنش😭😭😭😭😭
۱ سال پیشزهرا
0وایییی وای ازاین همه زیبایی و ظرافت انگار برای کلمه به کلمه ش ساعت ها وقت گذاشتید انقدر که همه چیز حساب شده و مرتب و تعیین شدس خسته نباشید واقعا😍😭❤️
۱ سال پیشمهرداد فن
1مهرداد خیلی هم عالیه. خیلی خوبه...پرنیان می تونست بهتر رفتار کنه؛ از زن هایی که اینطوری میذارن هر بلایی سرشون بیارن بدم میاد. یه دوبار نه می گفتی شاید شرایطتت بهتر بود
۱ سال پیشآمنه
0ای جان چقدر زیبا نوشتین نویسنده جون ای کاش حداقل این بیماری نباشه واین زندگی برای پرنیان تا آخر عمرش کنار مردی که خودش انتخاب کرده بمونه واقعا عالیه عالی
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

موفدفری
1قشنگی این پارتا همه اون حرصایی ک پارتای اول خوردیم و شست و برد خیلی عالیع قلمت ساناز🦋