به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت هشتاد و چهارم :
آن روز تماماً به نظارهی ساختنِ سازهها گذشت. مک سیاه پوست تا پایانِ کار آنجا ماند و با ملاطفت تمام سیریوس را راهنمایی میکرد. چیزهایی که او به یاد نمیآورد را برایش شرح میداد و تمامی راههای کوهپایه را نشانش داد. سیریوس از وجود شخصی مانند او در قبیله خوشحال بود. مردم قبیلهی یاک به چند دسته تقسیم میشدند. آنهایی که در اقامتگاه ارباب کار میکردند مانند خودِ او، کمی هیبت داشتن

لطفا صبر کنید...

فاطی
0واو..فراموشی سیریوس کم بود...ممنون عزیزم..منتظر هیجاناتشم