به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت هشتاد و پنجم :
سیریوس وحشتزدگیاش را به مرحلهی عمل درآورد. آرتور طوری بود که او احساس میکرد تا بهحال انقدر جدی نبوده است. باید پای مسئلهی بسیار مهمی در میان باشد. اما چه مسئلهای؟! منظور او از قبیلهی شارلو چه بود؟!
کمی گذشت تا به خود مسلط تر شود و آنگاه درون ذهن به کنکاش دربارهی این کلمه پرداخت. بهسرعت هر چه در چنته داشت، مرور کرد. روزهایی را یادش آمد که در کوهپایهی کوه همراه بقیهی

لطفا صبر کنید...

فاطی
0👏👏ممنون...یالا سیریوس اگه یادت میاد لعنتی..یکم فشار بیار به خودت