پارت هشتاد و دوم :

دست آتان پُر قدرت به مچ لرزانِ سیریوس چسبید و سپس آن‌قدر آن را فشار داد تا سیریوس مجبور شد سنگ را رها کند. سنگ جایی بیخِ صورت آتان که رنگ پریده‌ای‌اش در آن ظلمات نیز مشخص بود، سقوط کرد و سپس او از فرصت استفاده کرد و سیریوس را به قدر چند وجب کناری زد. سیریوس فریادی زد و ناامیدانه تلاش کرد به دیوار نخورد. با وجود تلاش‌هایش آتان فریادی کشید و او را هُل داد. سرِ سیریوس چنان به تیرک آهنی که از Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • عالی خیلی خوب بود

    0

    عالی ممنون دستت سازنده درد نکنه

    ۲ سال پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    به به خواهش میکنم خواهش میکنم

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    سلام خوبین .ماهم یه زهرا صالحی داریم اسم اموزشگاهش تابان هست .شما همونی ؟؟؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    من زبان تدریس میکنم نمیدونم اونی که میگید من هستم یا نه

    ۲ سال پیش
  • اسماء

    2

    سلام تا اینجای داستان رو که خوندم خیلی خوب بود و دوست داشتم ولی به نظرم دیگه خیلی در مورد سیریوس صحبت شد و از سیر اصلی داستان دور شد ولی بازم مشتاق و منتظر خوندن بقیه اش هستم

    ۲ سال پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    چشم چشم به شدت نظرات شما عزیزان رو در راس کار قرار میدم. خیلی ممنون که همچنان با وجود فراز و نشیب ها همراه من هستین و از نوشته هام حمایت میکنید.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️