پارت هشتاد و یک :

سیریوس پایش نلغزید اما از شدت شوکی که به ذهنش وارد آمده بود، یخ کرد. این صدا برایش خیلی آشنا بود اما نمی‌دانست که کجا آن را شنیده است. صدای قدم‌هایی را شنید که داشت به سمتش می‌آمد. پس از چند لحظه دیگر به نزدیکی‌اش رسیده بودند. دستی خشن شانه‌ی تیر خورده‌اش را لمس کرد و او را با سنگینی برگرداند. سیریوس نمی‌توانست باور کند...نمی‌توانست با خودش کنار بیاید که آن چهره‌ای که روبروی صورتش، در

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    ای بابا این وسط آتان از کجا پیدا شد..بیا برو رد کارت

    ۲ سال پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    از اونجا که شخصیت سیریوس رو خیلی ها پذیراش نبودن، باید راجب گذشته ش توضیحاتی وجود داشته باشه و آتان جزئی از گذشته ی اون بود

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️