به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت هشتاد :
مدتی بعد وقتی سیریوس به خودش آمد، داشت جلوی تمامی نگهبانان به سمت اتاق شخصی آرتور حرکت میکرد. افکار درونش با یکدیگر در کشمکش بودند که نمیدانست عقل سلیم میگوید به کدام یک بها دهد. از بین راهروهای تو در تو گذشتند. چیزی درون همه جا تغییر کرده بود. سربازها که گویی محتاطانهتر رفتار میکردند، نیزه بهدست همه جا را زیر نظر داشتند و سیریوس مطمئن بود در آن موقع شب، حتی موشی نمیتوانست وا

لطفا صبر کنید...

فاطی
1جونم هیجان..ممنون عزیزم..عالی بود