پارت هشتاد :

مدتی بعد وقتی سیریوس به خودش آمد، داشت جلوی تمامی نگهبانان به سمت اتاق شخصی آرتور حرکت می‌کرد. افکار درونش با یکدیگر در کشمکش بودند که نمی‌دانست عقل سلیم می‌گوید به کدام یک بها دهد. از بین راهروهای تو در تو گذشتند. چیزی درون همه جا تغییر کرده بود. سربازها که گویی محتاطانه‌تر رفتار می‌کردند، نیزه به‌دست همه جا را زیر نظر داشتند و سیریوس مطمئن بود در آن موقع شب، حتی موشی نمی‌توانست وا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    1

    جونم هیجان..ممنون عزیزم..عالی بود

    ۲ سال پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    خیلی ممنون از کامنت های شما

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️