معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت شصت :
چندماه بعد.
« عمر خوشبختی اندازهی روشن تا خاموش شدن یک چوب کبریته؛ازش لذت ببر هرچند کوتاهه!»
لیلا به اشیای درون اتاق کوچک زل زده بود.ستاره وماه های طلایی رنگ که به سقف و دیوار اتاق چسپانده شده بودند.
تخت کوچک ،پتو و حوله و سیسمونی که تهیه کرده بودند.فقط مانده بود لباس که آن هم گذاشته بودند برای بعد از تعیین جنسیت جنین!
صدای باز شدن درب وپشت بندش صدای بم فرهان در
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
0ای جان😍😍😍😍خداکنه ایناآرامش قبل طوفان نباشه
۲ سال پیشزهرا
0عالی فقط خدا کنه عمر خوشحالیشون کوتاه نباشه
۲ سال پیشساناز
0💙🩶💛🤎💚🩵🧡💜🤍❤️🧡
۲ سال پیشZarnaz
1نوردوخت خیلی اسم قشنگی 😍😍و خیلی خوشحال شدم بچه اشون دختر منم عاشق بچه دخترم خیلی دوست دارم 😍😍
۲ سال پیشZarnaz
1حال کردم با این پارت مرسی عزیزم 😍خیلی بهم چسبید😍😍خیلی حس قشنگی بهم منتقل کردی ممنونم❤️😍
۲ سال پیشZarnaz
3عالی بود مرسی فرگل جونم 😍😍خیلی قشنگ نوشته بودی واقعا قشنگ ترین حس در این دنیا مادر شدن و صدای قلب بچه شنیدن😍😍
۲ سال پیش...
0وای مامان 🥹چقدر ناززززز
۲ سال پیشHadis
1پارت زیبا و احساسی بود ممنون فرگل جان
۲ سال پیشکلثوم
2چ پارت احساسی وقشنگی ن فرگل جون عمرخوشبختیشون کوتاه نباشه🥹🥹
۲ سال پیشم.ر
2خیلی قشنگ بود 🤧🤧🤧ممنون فرگل جان
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آسمان
0وای وای چ ناز 🥺🥺🥺🥺🥺