پارت پنجاه و چهارم :
پناه حیران با دهانی باز مانده به نیلرام و آن نگاه جدیاش خیره گشت. منظورشان این نبود، قطعا او بد برداشت کرده بود! نیلرام تکانی به خود داد و خواست از جایش برخیزد اما پناه سریع مچ دستش را گرفت. آن را محکم فشرد و با صدایی که تردید و شوک درونش موج میزد گفت:
- واقعا متوجه نشدی؟ شهبانو به سمتت آب ریخت اما مگه خیس شدی؟
نیلرام در سکوت به حرف پناه فکر کرد، توجه بیشتری به پوست صورت و لØ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریوند😎
0خیلی تفکرتون رو بابت گناهان بزرگ پسندیدم بسیار عالی❤️
۶ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باعث افتخارمه
۶ ماه پیشGOLBARG
1ای کاش این رمان چاپ بشه بره تو چشم اونایی که فقط میگن نویسنده های خارجی خوبه:/
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
انشاالله.
۱ سال پیشساجد
0بسیار سپاسگزارم بابت این رمان زیبا🌹خیلی عالیه هر چی جلوتر میرم جذاب تر میشه جلد های بعدیش هم دردسترس هستن یا نه؟
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خوشحالم که دوستش داشتید دوست عزیز. بله جلد دوم در حال تایپ در همین اپلیکیشن هست.
۱ سال پیشم
0چه جالب این گناهارو در یه حد قرار دادین وسزاش مرگه در واقع ،به نظرم عادلانه میاد
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به نظرم اگر کسی این کار ها رو انجام نده همه چیز خوبه.
۲ سال پیشفاطمه ❤️
2عنصر وجود نیل رام خیلی قویه مطمئنا و اینکه مثل هایدرا اسید باشه چی میشه😂😁
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ای بابا افعی ها رو ریختی توی کهن ها
۲ سال پیشزهرا سادات هاشمی
5از شرطاش خوشم اومد اما ای کاش بیشتر بودن و اینکه منم احساس میکنم نیل رام جادوش خیلی ویژه تره و قرار نیست که از پارسه خارج بشه درسته؟
۲ سال پیشکُلثوم
4منم حسم همینه ویه حدسایی میزنم ولی باید دید ومنتظربود
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
من که نمی دونم
۲ سال پیشزهرا سادات هاشمی
1چرا شما نویسنده این دیگه اما قبول دارم که برای هیجانش نباید بگین
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا
۲ سال پیشاکرم بانو
2کلا این بشر فقط به کشت و کشتارفکرمیکنه😂😂😂فک کنم عنصر وجودش بایدتیری تفنگی چیزی میبودنه آب😂😂😂
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باید عنصرش اسید می بود
۲ سال پیشآمنه
3واقعا نیل رام رو نمی توانیم چطوری توصیف کنیم چه راحت از کشتن حرف میزنه وخود درگیری داره بدبخت ریوند که فقط زمان اعصابش خرابه ووقت کشتن از زبونش میاد بیرون
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ریوند دو تا نح موش بخاطر نیلرام سفید شده
۲ سال پیشنیلوفرآبی
3قشنگ بود مرسی خسته نباشید
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم.
۲ سال پیشکُلثوم
3شه بانو هم منو مشکوک کرده🤔اب بایددرون لیوان میرفت چرانرفت
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا
۲ سال پیشکلثوم
3نویسنده عزبز میشه نیل رام به اینده برنگرده پارسه خوبه واسش اونجاکسی منتظرش نیست یایجوری بشه بره وبرگرده نمیدونم چراحس میکنم نیلرام چیزی فراترازبقیه ست ک جادودارن طاق جادو رفتارش عجیب بود بانیل رام🤔🤔🤔بریم جلوترببینیم چی میشه
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نمی تونم که قول بدم اما سعی می کنم عزیزم. ممنونم.
۲ سال پیشسوگند
3ولی من از شخصیت و بی اعصابی نیلرام خوشم میاد../
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
منم
۲ سال پیش.
2بانو گفتنا رو دوست دارم
۲ سال پیشکلثوم
2گفتم اب چیزی برخلاف رفتارظاهری نیل رام
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0دخترم کمی ارم تر اینقدر خشونت لازم نیست😁🤍🤍😁🤍🤍😁