پارت پنجاه و پنجم :
مهیار با چهرهای کاملا خنثی به صورت از خود متشکر نیلرام خیره شد. ابروهایش را بالا داده بود و حق به جانب مهیار را نگاه میکرد. مهیار پوزخند زد و نیلرام تعجب کرد، پاسخ مهیار لرزی بر اندام نیلرام انداخت.
- ساده است، قتل در پارسه معکوس است؛ اگر شما هم نوع خودت را بکشی همان موقع خواهی مرد.
سپس همانطور که به طرف عمارت میرفت و به نیلرام میخندید با تمسخر گفت:
- کسی جرات کشتن
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
م
0نیل رام میخواد بمونه اما نه بخاطر جذابیت های اینجا چون افسردست واز هیچی لذت نمیبره،اول بخاطر اینکه کسی منتظرش نیست وبعد پدرومادر دائم درجنگش که دیگه حوصلشونو نداره ولی پناه طاقت دوری پدرومادرش رو نداره
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
درسته. اما شاید دلیل دیگه ای هم داره.
۲ سال پیش.....
3فوق العاده است
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم.
۲ سال پیشA-a
2شاید نیل رام تو شرایطی قرار بگیره که بطور کامل از قدرتش استفاده کنه.ممنون عالی بود👏👏👏👌🌹
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید ممنونم عزیزم.
۲ سال پیشسارا
4گاهی وقتا توزندگی ماادمااتفاقایی میفته که وجود خودمونو ازیاد میبریم من برعکس فکر میکنم نیل رام عمیقا به جادو اعتقاد داره ولی به خاطر سختی هایی که کشیده داره خودشو انکار میکنه
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
چه تفکر جالبی، واقعا خیلی برام با ارزش بود.
۲ سال پیشسوگند
3شاید نیل رام یکی از نگهبانای پارسه بشه یاهم که محقیقی چیزی شایدم که طاق جادو مانع رفتنش بشه نمیدونم واقعا نمیشه این رمان رو نمیشه پیشبینی کرد باید ببینیم چی میشه..❤️ 🩹🫠
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باعث شادی بندست که قابل پیش بینی نیست.
۲ سال پیشسوگند
4نیل رام اگه نخواد برگرده فقط بخاطر گذشتش هست چون اینطور که مشخصه هیچ گذشته خوبی نداشته و همش عذابه و هیچکس نمیخواد برگرده به جایی که عذاب کشیده و پیش خانواده ای که همیشه بحث دارند و البته اگه عاشق ریوند بشه که دلیل محکم تری برای برنگشتنش هست
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
درسته منم همینطور فکر می کنم. اما باید دید نیلرام چی فکر می کنه.
۲ سال پیشزهرا سادات هاشمی
3خیلی دوست دارم زمانی که نیل رام از جادوش استفاده می کنه رو ببینم و احساس میکنم که این اتفاق نزدیکه
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید باشه
۲ سال پیشآمنه
2خوب بود هیچوقت احساس سردی در رمان نمیکنم همیشه هیجان آور وخواندنی رو مشتاق رسیدن پارت جدید میمونیم
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باعث افتخار بندست. ممنونم بابت نظر انرژی بخشتون.
۲ سال پیشبرکه
3مرسی بابت رمان قشنگتون حس میکنم نیل رام هم ب خاطر خانوادش هم ب خاطر ریوند دوس نداره برگرده
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید دچار دوگانگی شده
۲ سال پیشبرکه
2شاید همین طوره
۲ سال پیشآمنه
2برای نیل رام وبرگشت باید بگم اول ایمان بیاره ودومین چیز نیل رام احساس دوست داشتن ودوست داشته شدن رو در وجودش تجربه کنه
۲ سال پیشلیلا
2صد هم که به باور نداشتن تمارض کنه خب به نظرم جادو درون آدمارو میبینه پس فایده نداره
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا جادو درون آدم ها رو میبینه. کاری به تظاهر نداره
۲ سال پیشکلثوم
1بلهههه همین باورنداره چون نمیخواد برگرده
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید
۲ سال پیش..
1ممنون ازت پارت طولانی پس بگو چرا خانم ایقند لج میکنه
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم نظراتتون باعث رفع خستگی میشه.
۲ سال پیشاکرم بانو
2یعنی ممکنه نیلرام چون دوست نداره به زندگیش برگرده جادورو انکارمیکنه که همونجابمونه؟چقدالکی قضاوتش کردیم
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
حقیقت این هست که به محض باور جادو از صمیم قلب به ایران فرستاده میشه. پس هنوز مشکلی هست.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0اخ دخترم آخ که چقدر غم و حرف رو دلت سنگینی میکنه 🥺🤍