پارت چهل و چهارم :

فصل هجدهم
خسرو
لباس‌راحتى مى‌پوشم و جلوى آینه‌ى قدى اتاق ‌لباس، دستى به موهایم مى‌کشم. نگاهم را از آینه مى‌گیرم و چشمم مى‌افتد به لباس‌هاى نگار روى رگال.
توى خوابگاه دانشجویى مرتب‌ترین دانشجو بودم. لباس‌هام بدون اتو توى کمد نمى‌رفت. چیزى که همیشه کم مى‌آوردم، چوب‌کار بود براى آویزان کردن پیراهن‌هایم. ایراد کار اینجا بود که با همه‌ى حساسیت‌هایم، ممکن بود توى دانشگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra

    0

    آخی چه خوب کاش منم ی سمر داشتم💔💔

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    والا خداروشکر ی خاطره خوب هم تعریف کردی نگارجون انقدر که من غصه تو رو میخورم 💔

    ۱ سال پیش
کپی شد!