پارت چهل و سوم :

با سر به قسمت پذیرایى اشاره مى‌کند: اونا می‌دونن یه هفته یه بچه رو تنهایى نگه‌داشتن چه پوستى از آدم می‌کَنه! ولى تو خیلى خوب از پسش براومدى.
حواسم پرت جمله‌ى آخرش مى‌شود. بهش خیره مى‌مانم شاید براى اینکه باور کنم حرفش براى دل‌گرمى نیست. نه؛ براى دل‌گرمى نیست!
حالا راحت‌تر به او نگاه مى‌کنم و براى چندمین بار یک چیز را درباره‌اش مى‌فهمم. او در اولین نگاه آدم ناامنى به نظر مى

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    من عاشق این رمان شدم مرسی نویسنده جونم 😘🙏

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    🌱🩷🙏

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    این ینی نگارجون چهره ش هم مثل قلبش قشنگه

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    کاش میومدن پیش ما تحقیقات محلی🤗🤗🤭

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    مرسی از تایمی که برای کامنت‌ها می‌ذارید🌱🙏🩷

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    جسیکا هم قشنگه ولی به نظرم روح و قلب نگار خیلی خیلی بزرگتر و زیباتر از چهره شه اینو امیدوارم عهدی خانم تو همین یکسال بفهمه خودش حرفشو پس بگیره

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    چطور ناراحت نشد؟؟؟؟و زود تونست فراموش کنه من باشم تا ی هفته اعصابم خورده و نمیدونم با طرف مقابلم صحبت کنم ،،،خوب تونست خودشو جمع وجور کنه

    ۱ سال پیش
کپی شد!