پارت چهل و چهارم :

ساعتی از ظهر گذشته بود که وارد حیاط خانه‌ی عزیز شد. حس می‌کرد گرد غم به فضای خانه پاشیده‌اند. شیرین خاتون، مغموم و گرفته، کنج اتاق نشسته و تکیه زده به پشتی مخملی قرمز رنگ، با رادیوی سیاه قدیمی‌اش کلنجار می‌رفت تا صدای واضحی از آن به گوش برسد. چکاوک هم روبه‌روی تلویزیون روشن به خواب رفته بود.
سروین آرام و سر به زیر وارد اتاق شد و در را پشت سرش بست تا از سوز سرما در امان باشند. شیرین خا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!