پارت چهل و پنجم :

هنوز کاملاً حالش جا نیامده بود که بازهم ماشین پدرش و فربد، پشت سر هم وارد حیاط شدند. عزیز با نگاه از او می‌خواست که آرام بماند و چکاوک زیر گوشش زمزمه می‌کرد:
_ خودتو کنترل کن سروین. کوتاه بیا بذار شر این ماجرا کنده بشه.
با نفس عمیقی از جا بلند شد و پشت سر شیرین خاتون برای استقبال به ایوان رفت. هیچ کس اشاره‌ای به ماجرای شب قبل نمی‌کرد و همه سعی می‌کردند رفتار عادی از خودشان نشان بده

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    چقدر شخصیت سروین و دوست دارم😍 خیلی محکم و با اراده ست. عزیزم خیلی خوبه 😁 پیشنهاد میکنم حتماً بخونیبدش، من که خیلی خوشم اومده

    ۱ سال پیش
  • مهتاب جهان فر | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم 😍 خوشحالم که دوستش داری🥰

    ۱ سال پیش
کپی شد!