آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت چهل و پنجم :
هنوز کاملاً حالش جا نیامده بود که بازهم ماشین پدرش و فربد، پشت سر هم وارد حیاط شدند. عزیز با نگاه از او میخواست که آرام بماند و چکاوک زیر گوشش زمزمه میکرد:
_ خودتو کنترل کن سروین. کوتاه بیا بذار شر این ماجرا کنده بشه.
با نفس عمیقی از جا بلند شد و پشت سر شیرین خاتون برای استقبال به ایوان رفت. هیچ کس اشارهای به ماجرای شب قبل نمیکرد و همه سعی میکردند رفتار عادی از خودشان نشان بده

لطفا صبر کنید...

سارا
0چقدر شخصیت سروین و دوست دارم😍 خیلی محکم و با اراده ست. عزیزم خیلی خوبه 😁 پیشنهاد میکنم حتماً بخونیبدش، من که خیلی خوشم اومده