پارت چهل و سوم :

نگین کمی هول شد و به سرعت گفت:
_ نه‌، نه بابا این چه حرفیه؟ فقط نگران شدم!
_ نگران نباش، یهو با عجله برگشتم، کلید خونه رو جا گذاشتم. یعنی کلاً ساک وسایلمو نیاوردم. کسی هم خونه نبود در رو باز کنه.
نگین با تردید به او نگاه می‌کرد. مشخص بود قانع نشده. سروین هم بی‌حرف و سوالی به او خیره شد تا بالاخره نگین آب دهانش را قورت داد و گفت:
_ اتفاقی افتاده که این‌جوری با عجله برگشتی؟
پوز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!