ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت سی و یک :
ایستاد و دور شدن ماشین پرهام را تماشا کرد، مطمئن بود که دیگر نمیخواهد او را ببیند اما نمیدانست چرا دلش آشوب است، نمیدانست چرا فکرش آرام نیست، انگار میان برزخی از علامت سوال رها شده بود، چشمانش را بست و نفس عمیقی کشید، باید میرفت و فکری به حال غیبت امروزش میکرد، دو جلسه را از دست داده بود.
اگر پرهام اصرار بر پنهان کردن دیدارشان نداشت، حالا میتوانست آن را با ذوق برای ه
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
درسته❤️
۷ ماه پیشاسرا
1بگودیگه هدی 🙏
۸ ماه پیشفاطمه
1چقدر هدی رو درک میکنم عقل رد کنه و دل حالیش نباشه
۱ سال پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
اهوم🥲❤️
۱ سال پیشmina. s
2قلم قوی و داستان جذابی داره کاش پارتای رایگان زودتر اپ شه
۱ سال پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
🙏❤️
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
1همین طوره،بدبخت کسیکه عاشق کسی می شه که عقل خودشم قبولش نداره چه برسه به بقیه،به هیچکدوم از معیارات نمی خوره ولی دل باز حرف خودشو می زنه و هرچی مقاومت می کنی بی قرارتر می شه🥰