پارت سی و یکم :


ایستاد و دور شدن ماشین پرهام را تماشا کرد، مطمئن بود که دیگر نمی‌خواهد او را ببیند اما نمی‌دانست چرا دلش آشوب است، نمی‌دانست چرا فکرش آرام نیست، انگار میان برزخی از علامت سوال رها شده بود، چشمانش را بست و نفس عمیقی کشید، باید می‌رفت و فکری به حال غیبت امروزش می‌کرد، دو جلسه‌ را از دست داده بود.
اگر پرهام اصرار بر پنهان کردن دیدارشان نداشت، حالا می‌توانست آن را با ذوق برای ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.