ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت بیست و نهم :
بااشارهی پرهام که خواست دنبالش برود از یک راه پلهی مارپیچ بالا رفتند. به سالنی مشابه سالن همکف رسیدند، به همان لوکسی و زیبایی! قالیچههای گرانقیمت را از نظر گذراند و به تابلویی که درست روی دیواری روبروی راه پله نصب شده بود رسید. طراحی سیاهقلم بینظیر از زن و مرد نیمهبرهنهای که عاشقانه در آغوش هم آرام گرفته بودند، با صدای پرهام به خودش آمد.
_بیا...
خواست قدم بردارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.