پارت بیست و هشتم :


۲۳ ماه قبل(آذر)

خودش هم نمی‌دانست چرا تک و تنها با پرهام همراه شده و به او اعتماد کرده، در آن عمارت مجلل سکوتی رعب‌آور خودنمایی می‌کرد. استرس و دل‌آشوبه به وجودش سرازیر شد. بند کیفش را به سختی درون دست مچاله کرد و با نگاهی بی‌قرار به طرف صدا برگشت.
_ بشین!
پرهام بود، کتش را درآورده و آستین‌های پیراهن نوک‌مدادی را به بالا تازده بود. بوی عطر تلخش از همان فاصله هم به مش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.