اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت نود و چهارم :
ـ فکر کن چقدر حالم بد بود و از دست بابات عاصی که سه تا جگر گوشه امو ول کردم و رفتم. اگه می موندم، دیوونه می شدم یا خودمو می کشتم. رفتم تا تصویر بدتری از من تو ذهن تو و برادرات نمونه.
حرف هایی در ذهنم چرخ می خورند اما از گفتنشان امتناع می کنم، حال و روز مادر نشان از روز های سختی که سپری کرده، می دهد و من دلم نمی خواهد در همین دیدار اول، باعث رنجشش شوم.
مادر دستم را می گیرد و آرام روی دستÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

آمنه
1ممنون بانو پارت عالی