اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت نود و سوم :
ـ بابا سرطان داره، زمین تا آسمون فرق کرده زمان زیادی براش نمونده، می خواد جبران ککنه.
ـ احمد...... احمد سرطان داره؟
ـ آره احتمال بهبودشم فقط سی درصده واسه همین می خواست من باهات ارتباط پیدا کنم.
ـ اگه تو این قدر مطمئنی باشه.
ـ فردا بیا خونه مامان، بابا واسه شیمی درمانی میره بیمارستان، بیا منو داداش هامو ببین.
ـ باشه، باشه حتام میام. فقط صحرا.
ـ بله مامان.
ـ داداشات Ø
لطفا صبر کنید...

آمنه
0سعیده بانو ما رو چه به چالش هایی می برید خانواده ها در رمانهاتون باعث متوجه شدن والبته درست کردن اخلاقشان هستند عالی بود