پارت نود و دوم :

الیاس که کمی بی قراری می کند سرش را روی شانه اش می گذارد و آرام به پشتش ضربه می زند و بعد سرش را میان گردن الیاس می گذارد و مدام بوی تن الیاس را نفس می کشد.
نیم ساعتی همان طور الیاس در آغوش سعید است که بالاخره پدر از جایش بلند می شود و بالای سر سعید می ایستد.
ـ الیاس و بده من.
ـ فعلا که بغلم آرومه.
ـ می دونم، گفتم بدش به من.
سعید بالاجبار از الیاس دل می کند.
ـ حالا تشریف بب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    1

    از رفتار پدر صحرا خیلی خوشم اومد حالا سعید بیشتر درد یک پدر رو احساس میکنه چون زمانی که صحرا باردار بود احساس پدرانه نداشت و وقتی به دنیا اومد هم به چشم بد دید و وقتی فهمید پدر هست بچه رو حتی بغل نکرد چون صحرا اونجا نبود به خاطره همین احساس پدرانه نداشت

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    عالی بود خیلی تاسف آور که زنان سرزمینم که هستیم از حق خودمان حمایت نمی کنیم وهمیشه دنبال یکی هستیم که از ما حمایت کنه

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    3

    عجب نات اوت کردسعید🙏😁

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️