اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت نود و یک :
دستش را پشت سرم می گذارد و لیوان یک بار مصرف را جلوی دهانم می گیرد.
بعد از یک ربعی که حالم کمی بهتر می شود، می خواهم از جایم بلند شوم که سعید دست دور کمرم می اندازد و درست در همین لحظه پدر از اتاق خارج می شود و وقتی حالو روز من را می بیند، سعید را از من جدا می کند و محکم به دیوار می کوبد.
ـ با دخترم چیکار کردی عوضی؟
سعی می کنم خودم را جمع و جور کنم تا بتوانم پدر را از سعید جدا کنم.
لطفا صبر کنید...

آمنه
0فکر کنم میخواد بفهمونه که پدر هیچ وقت نباید اذیت شدن بچه هاش رو ببینه سعید پدر بودن رو درک نکرده والان احساس پدرانه اش رو حس کرده الان میفهمه بچه ای که ادعا داشت پسر برادرش هست چه حس لذت بخشی داره و اون باید به فکر رفاه اونها باشه نه تهمت زدن ودوری کردن از اونها پارت عالی ممنون