پارت نود و یک :

دستش را پشت سرم می گذارد و لیوان یک بار مصرف را جلوی دهانم می گیرد.
بعد از یک ربعی که حالم کمی بهتر می شود، می خواهم از جایم بلند شوم که سعید دست دور کمرم می اندازد و درست در همین لحظه پدر از اتاق خارج می شود و وقتی حالو روز من را می بیند، سعید را از من جدا می کند و محکم به دیوار می کوبد.
ـ با دخترم چیکار کردی عوضی؟
سعی می کنم خودم را جمع و جور کنم تا بتوانم پدر را از سعید جدا کنم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    فکر کنم میخواد بفهمونه که پدر هیچ وقت نباید اذیت شدن بچه هاش رو ببینه سعید پدر بودن رو درک نکرده والان احساس پدرانه اش رو حس کرده الان میفهمه بچه ای که ادعا داشت پسر برادرش هست چه حس لذت بخشی داره و اون باید به فکر رفاه اونها باشه نه تهمت زدن ودوری کردن از اونها پارت عالی ممنون

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    منظورش چیه🙏🤔

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️