پارت چهل و چهارم :

سپس به سمت ماشین رفته و همگی سوار ماشین می‌شوند. محمود مقابل خانه‌ی حاج بابا می‌ایستد. وقتی همگی پیاده می‌شوند. محمود با لحنی سوالی می‌پرسد: «داداش... خواهرت و کجا بردی؟... جاش امنه؟»
آبتین به آرامی سر تکان می‌دهد. با صدایی گرفته و لحنی آرام پاسخ می‌دهد: «آره... بردمش پیش داییم... اون جاش امنه.»
پس از اتمام حرفش نیم نگاهی به ملیسا می‌اندازد. ملیسا دست در جیب پالتوی مشکی‌اش کرده و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    اخی بمیرممم...رابطه شون داره بهتر میشهه

    ۱ سال پیش
کپی شد!