هوده به قلم مهدیه سجده
پارت سی و هشتم :
- بهنود خوبی داداش؟
به زحمت سر تکان داد و کانوله بینی را از روی صورتش برداشت. هنوز حس میکرد قفسه سینهاش سنگین است و سرش شدید تیر میکشد.
- آرش.
صدای خشکش به زحمت به گوش آرش رسید، که خودش را جلو کشید و نزدیک به او گردنش را خم کرد:
- جان داداش؟
- من چه جوری...اومدم اینجا؟
آرش یک تای ابروی شکستهاش را بالا داد:
- خودت یه پیام برام فرستادی. گفتی به پلیس زنگ بزنم و بیام.
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Setareh
0آقا قاتل صد در صد یاسینه بعد اینکه علیرضا قبل از مرگش از بهنود کمک خواسته خواسته احتمالا ولی بهنود کمکش رو رد کرده یا جازده چون نوشنته بهت اعتماد کرده بود و همین رد کردن براش دردسر درست کرد،احتمالا اون کمک در رابطه با همین هفت پرونده باشه حالا چرا علیرضا خود سوزی کرده رو نمیدونم ولی هرچی که هست
۲ سال پیشثریا
0نمیدونم چرا از سروانه خوشم اومد به نظر آدم باحالیه🥰🤧
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
اع شمام از سهرابی خوشتون اومد😂🙏🏻
۲ سال پیشنازلی
4انقدر پیچیده هست که اگه آخر داستان به خودتونم شک کردید تعجب نکنید😪😂😂 خسته نباشید نویسنده جان عالیه لذت بردم واقعا مغز به چالش میکشه😂❤️
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
به نویسنده شک نکنین فقط 😂😂 خداروشکر من به شدت راضیم که نظراتتون انقدر مثبته
۲ سال پیشاکرم بانو
4انقدپیچیده ست که ادم ب خودشم شک میکنه،من الان به ارش هم شک کردم😂😂
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ای بابا 😂😂 قراره پیجیده ترم بشه
۲ سال پیشفاطمه عطایی
1دمت گرم نویسنده عزیز عالی چی بگم دیگه
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزمی خوشحالم نظرت اینه❤️
۲ سال پیشA-a
2مثل همیشه عالی وپر رمز وراز تشکر خسته نباشید👏👏👌🌸
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزدلی خداروشکر ❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Setareh
0ولی هرچی که هست علیرضا همه اطلاعات رو تو همون نامه ای که علی آقا اول داستان دست یاسین داد نوشته ویاسینم داره انتقام میگیره اینا حدسه منه😂...خب کراش جدید جناب سروان سهرابی😂😂...عالیه انگار دارم همه اتفاقات رو میبینم