هوده به قلم مهدیه سجده
پارت سی و هفتم :
بهنود گیج شده بود. سطل آب پر شده و روی صندلیِ خالی ریخت. نگاه او به هر سمتی میرفت که فریاد بار دیگر سکوت اتاقک را شکست و چشمهای سرخ و شوکه شدهاش به صفحه سفید رسید. همان لحظه سنگ دیگری از روی ردیف هفتسنگ اول برداشته شد و با پرتابش، فریاد مرد با نالههایش درهمآمیخته شد. سنگهای چهارم و پنجم هم محکم به شکم و قفسه سینهاش خورد و نفس کشیدن برای بهنود سختتر شد.
- حکمش رو میگی یا خود
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خداروشکر هدف منم همین بود 😊❤️😂
۵ روز پیشساحل
20عالی بود من کلی سوال دارم الان واقعا بهنود اشتباهیی کرده تو گذشته چون قاتل گفت تو از اول اشتباه بودی و اشتباهات رو اگر تکرار کنی مقتول میشی
۲ هفته پیشدلی
20واییی این پارت مو به تنم سیخ کرد چه قدر همه چیز معماییه با اینکه قاتل خودش اومده بود ولی هنوز نمیفهمم چرا دنبال بهنوده و هدفش چیه چه قدر این رمانو حرفه ای نوشتی واقعا عالیه من عاشقش شدم
۲ هفته پیشم.ر
20چقدر اسرار آمیز هدف چیه آدم گیج میشه
۲ هفته پیشاکرم بانو
30نکنه همه چیوانداخته گردن بهنود؟ولی آرش که میدونست
۲ هفته پیش
فاطمه عطایی
10خیلی عالی بود قشنگ پشت چشمام میدیدم صحنه هارو مو به تنم سیخ شد ننه🥶😫