ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت نود و نهم :
هنوزم اتاقش ساده و پر از گلوگیاه بود. لبخندی رو لبم نشست و گفتم:
-هنوزم مثل قبلی دلی. هیچ فرقی نکردی.
روی مبل دو نفرهی گوشهی اتاق نشست و با دستش روی کنارش به معنای «بشین» ضربه زد و گفت:
- چرا یه فرقآیی کردم. بیا خوشگلم، بیا اینجا بشین.
لبخندی زدم و رفتم کنارش نشستم. دستمو گرفت و گفت:
-وای مهوا! خیلی نامردی، دلم خیلی برات تنگ شده بود، خیلی. اما بیا این دلتنگیآ رو بذØ
لطفا صبر کنید...

الناز
0صبر کن ببین این شیوا چطور میذاره تو کاسه ات🤐🤐🤐🤐