ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت نود و هشتم :
پیش خدمت به سمتمون اومد. سفارش رو جلومون گذاشت و پرسید:
-چیز دیگه ای لازم ندارید؟
لبخندی زدم و تشکر کردم. کوهیار همونطور که اسپرسوش رو میخورد گفت:
-نمیخوای برگردی به دفترت؟
نگاهش کردم و گفتم:
-نه.
کوهیار کلافه فنجونش رو زمین گذاشت و گفت:
-مهوا حق میدم بهت. رفتارم بد بود، بچه بازی بود، جوری بود که نه در شخصیت من نه در شخصیت تو جایی نداشت؛ اما تو بزرگی کن و بÚ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
ام البنین
0خیلی خوب بود ولی کاش پندار به مهوا خیانت نکنه چون اعتماد کردن واقعا سخت میشه
۲ سال پیشرز
0بنظرم همه چیز زیرسرپنداره
۲ سال پیشمحی
1پندار خیلی مشکوکه از نظر من فراری دادن امیر علی هم کار اونه
۲ سال پیشA-a
0ممنون عالی وزیبا بود خسته نباشید👏👏👏🌹
۲ سال پیشابوذر
0به نظرت کی کمک امیر علی می کند خدا کند ۰
۲ سال پیشفاطی
0دوست داشتنی..یکم هیجانش کم شده..ولی مطمئنم کم کم اتفاقاتی میفته..
۲ سال پیش
روژان کاردان | نویسنده رمان
درسته عزیزم قطعا چند پارت آینده خیلی هیجانی تر خواهد بود❤️
۲ سال پیشراز
0رمانتون خیلی قشنگه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0مگه میشههه یه دختر 17 ساله روستایی یه وکیلو سر انگشتش بچرخونه وای من دیگه مطمئن شدم که پندارم دستش با شیوا تو یه کاسس واقعا😣😣😣😣😣