پارت چهل و یک :

فصل هفدهم
نگار
حیاط خانه‌ى پدرى خسرو را دوست دارم. بزرگ است و آن‌قدر تمیز که فکر مى‌کنم شاید مامان‌عهدى هم مثل زن‌هاى هیدج هر روز صبحش را با شستن این حیاط و آب دادن به باغچه و گلدان‌هاى چیده شده روى پله‌ها شروع مى‌کند. پیچک رونده‌اى که تمام دیوار پشت باغچه را پوشانده، هنوز نگذاشته حیاط حال‌وهواى پاییز را بگیرد.
هر دو طبقه‌ى ساختمان تراس‌هایى بزرگ و هم‌عرض ساختمان دار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra

    1

    ولی این بچه هاهم خیلی بی معرفتن ها ،،پدر خودتو در میاری برا نگه داریشون بعد چشمشون میخوره به پدربزرگ ومادربزرگ هاشون ی جوری رفتار میکنن انگار تو زندان بودن یعنی قشنگ آدما خجالت زده میکنن🤯🤯🤯🤯

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    مامان عهدی جان آخه چرا؟؟تو اینقدر مهربونی،انقدر خونت قشنگه ،انقدر خسرو رو دوست داری ،بچشو دوست داری چرا اینطوری میگی؟؟؟حالا بزار یکم بگذره شاید عقدش کرد

    ۱ سال پیش
کپی شد!